|
مهریه اگر چه ابداع اسلام نیست، اما نقطه عطفی که با ظهور اسلام در تعریف و مختصات آن بوجود آمد، بر هیچ کس پوشیده نیست. و پیامبر (ص) بود که زنگار جهل را از تارک آن زدود و جایگاه فطری و مطلوب آن را به بشر باز شناساند. با این حال شرایط جامعه در چند دهه اخیر، این سنت زیبا و دوست داشتنی را دوباره به همان رنگ و لعاب جاهلی برگرداند و حاصل اینکه جوان امروز بین دو گزینه مخیر شده است: یا باید در برابر جهل عمومی منقاد شود؛ و یا آنکه نپذیرد و مجرد بماند. اما امکان نپذیرفتن هم واقعا نیست. به محض اعتراض، بلافاصله متهم می شوید که حتما ریگی به کفش دارید. کسی این را به حساب صداقت و اینکه چون توان پرداخت ندارید نپذیرفته اید؛ نمی گذارد. و دلیل هم نمی آوردند. می گویند همین است که هست. به این لحن یا مودبانه تر. و دست آخر، شاید به نفع شماست که قبل از رسوایی، همرنگ جماعت شوید. و بپذیرید که: «کاری که همه می کنند درست است؛ حتی اگر غلط باشد.» (بله، درک می کنم. می خواهید بدانید که جمله از کیست. رک دائرة المزخرفات جلد1 ) بهرحال نگرش جامعه ما به مهریه پیچیده تر از اینهاست. بخش بزرگی از مشکل وجود این تصور است که خداوند زن را بدون دفاع در مقابل مرد سراپا مسلح رها کرده است.
مرد حق طلاق دارد. مرد حق دارد مانع خروج زن از منزل شود. مرد حق دارد امر و نهی کند و زن .... بله؛ موجودی مظلوم است که فقط حق تحمل دارد. اگر هم مطلقه شود که طومار زندگیش درهم پیچیده می شود. ته قلب ما چه می گذرد؟ آیا واقعا به این نتیجه رسیده ایم که پیامبر (پناه بر خدا)اشتباه کرده است؟ اشتباه کرده است که حق طلاق را به مرد داده است؟ و دست مرد را برای ظلم باز گذاشته است؟ و حالا عقل ما رسیده است و بی سر و صدا مهریه را قلنبه کرده ایم که مثلا جای حق طلاق را بگیرد؟ که مرد از ترس مهریه، خانم را طلاق ندهد؟ یا اگر طلاق داد چند سال زندانیش کنیم که دلمان خنک شود؟ اگر این کارها جواب می دهد، پس چرا آمار طلاق از خط بحران گذشته است؟ چرا هر چه مهریه ها بالا می رود، آمار طلاق همراهی می کند؟ اگر واقعا به پیامبر(ص) و آیینش اعتقاد داشتیم؛ بجای شک به حکمت دستوراتش فکر می کردیم. و آنوقت شاید می فهمیدیم که بجای اختیاری که به مرد داده است؛ خداوند عالم، یک ویژگی فوق العاده هم به زن داده است. چیزی که مرد را بنده زن می کند. و شاید بعضی باور نکنند که این خصیصه همان «مهر» زن است. و اگر «ضعف» جسمی و روحی زن را هم اضافه کنم، حتما کسانی به داشتن دو شاخ بزرگ مفتخر می شوند! (بسیار خوب، ظرفیت شوخی داشته باشید!) مرد در عمق وجودش نیازمند آنست که کسی به او تکیه کند؛ که حمایتش کند و همه وجودش را برای آسایش او فدا کند. فکر می کنید برای چیست که اسلام، تبعیت زن از شوهر را تجویز و تایید کرده است؟ برای اینکه زن را تحقیر کند؟ نه؛ قصه چیز دیگریست. اینجا پرده ای دیگر از نمایش پر رمز و راز خلقت کنار می رود: ضعف زن، همچنان که بی پرده و زلال عیان می شود؛ مرد در مقام حامی، پایاتر و مستحکم تر قرار می گیرد؛ و تبعیت معطوف به عاطفه زن هر چه بیشتر نمود می یابد؛ قلب مرد در جذبه مهرش، تسلیم تر سر فرود می آورد. قلب مرکز فرماندهی انسان است.و به اعتبار این سازوکار است که آیین فطرت، عنان زندگی را بدست مرد می سپارد و همزمان کنترل رفتار مرد را در دست زن قرار می دهد. آدرس غلط گرفته ایم باور کرده ایم که می شود زندگی را با مهریه حفظ کرد. باور کرده ایم که مهریه ضامن حفظ زندگی است. و باور کرده ایم که مهریه سلاح زن است در مقابل مرد؛ اما ... افسون ترس انگار خوابمان کرده است: {ظلم یک مرد، دیو زشتی شده است، پشت مه سفید ازدواج . شمشیر مهر اگر جا مانده از آن دست، که غلاف مهریه را سلاح اضطرار کرده است؛ گناه چشم است شاید. وقت خطر بی حرکت می ماند. هشیار اگر شویم، کمی آن طرف تر، شیشه عمر دیو را می توان جست، اگر..... ... .. اگر اینبار چشم با دست همراه شود.} (چشمتان را اگر باز نکنید؛ می توانید. اما انتظار شنیدن صدای من را هم نداشته باشید!) و اما شیرینی قصه اینکه: نیرویی هست که می تواند دو نفر را سالها در کنار هم با صفا و صمیمیت حفظ کند. اما اینکه ما آنرا نمی بینیم، اینکه اصلا نمی خواهیم ببینیم...، این از هر زهری تلخ تر است. یک سکه زیاد است! شاید بدانید که پیامبر اسلام(ص) بهیچ وجه حاضر نبود زنی را بدون مهریه به عقد کسی در آورد. آنقدر پافشاری می کرد تا بالاخره داماد چیزی را بعنوان کابین می پذیرفت. با این وصف تاکیدش این بود که میزان آن کم باشد. وسع مرد را در همان زمان خواستگاری لحاظ می کرد. ببینید در ماجرای خواستگاری علی(ع) از فاطمه(س) چطور عمل می کند؟ می گوید: اسب را که لازم داری، شمشیر را هم. اما زره را بفروش. .... و مهریه فاطمه زهرا(س) از فروش همین زره تامین می شود. یا به این مورد توجه کنید: کسی بود بغایت فقیر که هیچ نداشت. حتی یک سکه نداشت که مهر زن کند. پیامبر فرمود: آیا چیزی از قرآن آموخته ای؟ گفت: بلی. و پیامبر آموزش همان آیات را مهر زن قرار داد. مهریه سقف ندارد؟ اینکه توصیه شده که عقد بدون مهریه انجام نگیرد، و همزمان تجویز شده است که زن مهریه خود را ببخشد، یک نکته ظریف دارد. و آن اینست که می خواهد مهریه با مهر معاوضه شود. و کم بودن مهریه اگر تجویز می شود، دال بر آنست که قرار نیست به وثیقه تبدیل شود. بله، کسی اگر باندازه آقای شهرام جزایری داشته باشد، می تواند چند میلیارد تومان مهر همسرش کند. اما وقتی جوان ما همان 14 سکه را هم بزور تامین می کند، نباید وادارش کرد که چهارصد سکه را تقبل کند. مهریه در اسلام سقف ندارد و حرف درستی است. چون مهریه مورد تایید پیامبر، هدیه است. قرآن کلمه {نحلة} را بکار می برد و به معنای هدیه است. کسی می تواند حتی همه اموالش را هدیه بدهد. اما هدیه چیزی است که با طیب خاطر دهند. و از آنچه دارند، بدهند. با این وصف آیا این مهریه های ما هم هدیه است؟ داماد مجبور است امضا کند. و چیزی را امضا می کند که هم ندارد و هم معلوم نیست که روزی داشته باشد. حتی بعضا مطمئن است که نخواهد داشت. خوب این چه هدیه ایست؟ اگر هدیه است اهداء با اجبار چه تناسبی دارد؟ آلیاژ عشق دوران پیش از عقد، حقیقتاً استثنایی است. به مثابه فاصله زمانی ذوب تا انجماد فلز است و هر تاثیری در این زمان، فرد را تا پایان عمر همراهی خواهد کرد. دو قلب و دو وجود مجزا، با شعله ای از محبت گرم می شوند، آب می شوند و آنگاه یکی می شوند. آلیاژی می سازند که امکان جدایی آنها را تا پایان عمر ناممکن کند. اهداء مهریه از طرف مرد و متقابلاً بخشیدن آن از سوی زن، به معنای سه شعله کردن این محبت و هزینه کردن آن برای هر چه بیشتر مستحکم کردن پیوند است. چماق پلاستیکی حال ببینید این مهریه های کذا با این فرمول چه تناسبی دارد: یک زن فقط در صورتی حاضر به ازدواج می شود که خواستگارش قباله را با صفرهای متعدد آذین کند. در نهایت، مرد وثیقه ای سنگین (که البته اسما مهریه است) را تقبل می کند که لااقل تا سن 60 سالگی توان پرداخت ندارد . دختر یا خانواده اش این چماقِ مهریه را تا واپسین روزهای عمر، روی سر داماد نگه می دارند تا از ترس آن به دختر خیانت نکند. ولی چه سود؟ تنها خاصیت این چماق آنست که عروس را چماق بدست می کند. اما چماق پلاستیکی که نه سر ظالم می شکند و نه ریشه ظلم می سوزاند. می گویم چماق پلاستیکی، به استناد این آمار دستگاه قضایی: «تنها 4% زنانی که مهریه خود را به اجرا می گذارند، موفق به دریافت آن می شوند.» اما از طرف دیگر، مرد همیشه سایه چماق را روی سرش احساس می کند. به جای محبت و اعتماد، سوء ظن و بی اعتمادی زن را لمس می کند. می بیند که زن، یک دست به مهریه و چهار انگشت به شروط ضمن عقد گرفته است، و می بیند که تنها یک انگشت سهم او از همه اعتماد زن است. این مرد پس از پنج سال، اگر این انگشت را رها کند، چقدر احساس نامردی می کند؟ جوابش در آمار طلاق مستتر که چه عرض کنم، همه جا منتشر است. غلط مصطلح پندار ما اینست که چون غرض دریافت مهریه نیست، پس حتما ضرری ندارد. متاسفانه اینطور نیست. چنین مهریه ای بجای آنکه مهر را شعله ور کند، مولد سردی و خاموشی است. محبت اگر شعله است، سه شعله که نمی شود هیچ، بی فروغ می شود. و معلوم است که چنین پیوندی تا چه حد گسستنی تر است. کابین هفتاد سالگی مهریه وسیله است برای جلب مهر. مهر را فدای مهریه کردن، هدف را قربانی وسیله کردن و عشق را لگدمال فکری خام کردن.... بسیار خوب، کار عقل نیست! اما کار کیست؟ و کدام اسوه بلاهت است که «کی داده؛ کی گرفته» را با صدقه قرآن اشتباه کرده است؟ مهریه قرآن را باید داد و هم باید گرفت. و دلیلی است برای یک پیوند. عقدیست رشته رشته مهر و محبتی که در تلاطم زندگی، از جدایی مصون کند. و به اعتبار اینست که هفتاد سالگی، وقت ادای آن نیست. زن و مرد پیر که به ساحل نجات رسیده یا نرسیده اند، دیگر مهم نیست که عاشق باشند یا نباشند. یک پایشان لب این گور است و دیگری لب آن گور. در این نیفتند، در آن حتما می افتند. مهریه هفتاد سالگی اگر نوشدارو پس از مرگ سهراب نیست، نوشدارو پس از خوب شدن سهراب، حتما هست. دلیل اصلی رنگ باخته است و رنگ دِین است شرعا اگر پاک شود. (عبرتی برای سایرین: سهراب مُرد) و فرشتگان زمین کاش می دانستند که چقدر به آنها، به محبتشان، به دستهای خالی و ضعیف اما پر مهرشان و همه قلبشان، با همه وجود، نیازمندیم. و کاش می دانستند که جای خالی آن دستها،... آن دستها که نیست، چقدر در قلب دستهایمان خالی است. کاش ولی افسوس. باید تاوان بدهیم. تاوان ظلم آنها که مهر بی بدیل زن را قدر نشناختند؛ ضعف زیبای او را با نقص اشتباه گرفتند. و آنرا آنقدر را به رخش کشیدند که دریغش کرد. و ای کاش ما، همه ما مردان، یاد بگیریم که ضعف زن، بیش از آنکه او را نیازمند ما کند، ما را به او نیازمند کرده است. بحث اين مقاله در تالارها (0ارسالها) |